Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

گفت و گو
شهرام شعرباف: زندگی عجیب است!



شناسنامه شهرام شعرباف

نوع فعالیت: آهنگسازی، نوازندگی و خوانندگی/ موسس گروه اوهام
مدت فعالیت: 1378- تا کنون
سبک: تلفیقی (راک و موسیقی ایرانی)
ناشرآثار: بمآهنگ (درخارجازایران)
وبسایت: www.o-hum.com
همراهان قبلی: شاهرخ ایزدخواه (گیتارالکتریک) وبابک ریاحی‌پور(گیتاربیس)
آثار: آلبوم‌های نهال حیرت (1378)، حافظ عاشق (1381)، آلوده (1384)، ایهام (1388)و تک آهنگ: دلبر عیار
اجراهای زنده: اجرای خصوصی در کلیسای روس ارتودکس تهران (زمستان 1380)، کنسرت در شهرهای برلین، هامبورگ و روستوک آلمان(بهار 1383)، کنسرت خیریه به مناسبت روز جهانی ایدز (1383)، حضور در جشنواره میان ‌کهکشانی موسیقی ایرانی در زندام هلند (مهر 1385)، یک اجرای پژوهشی در استودیوو کنسرت در مجموعه فرهنگی برج آزادی(تابستان 1391)


یک قهرمان شطرنج هم به نام شعرباف داریم. تلفظ درست اسم تان همین است؟
 درستش شَعرباف (با فتحه بالای شین) است. خیلی‌ها اسم فامیل من را اشتباه می‌گویند. شَعربافی خصوصاً توی یزد یک شغل بوده. شَعر نوعی پارچه است و شَعربافی یک جور پارچه بافی بوده.

خب، گویا قرار است از این به بعد بیشتر با این اسم سر و کار داشته باشیم. کنسرت اواخر تابستان شما هم به نام «گروه شهرام شعرباف» بود. این تغییر نام، از اوهام به اسم خودت، چه دلیلی دارد؟ یک شروع دوباره است یا به خاطر حساسیت‌هایی که روی اسم اوهام وجود داشت؟
 ترکیبی است از همه این‌ها. در این شکی نیست که خود من از همه آن اتفاقاتی که برای ما افتاد خیلی خسته بودم. واقعاً دوست داشتم زمینه جدیدی را شروع کنم؛ یک اسم دیگر، یک موزیک دیگر و اصلاً از آن دنیایی که در 10 سال گذشته داشتم دور شوم. می‌دانی؟ هی تکرار مکررات، تکرار مشکلات و... بدم نمی‌آمد که این اتفاق بیفتد. از طرف دیگر هم به وضوح مشخص شد که هرگز با نام اوهام نمی‌توانیم فعالیت کنیم، اما به نام خودم می‌شود کار کرد. ضمن اینکه برنامه‌ای ریخته بودم تا آلبوم سولوی من - با شعرهای خودم و به اسم خودم- منتشر بشود. در اوهام همیشه شعرهای حافظ را خوانده بودم و گروه با آن اشعار شناخته می‌شد، ولی حالا که قرار شده شعرهای دیگری بخوانم، کمی‌ تضاد ایجاد می‌شود. خلاصه چاره‌ای نبود و مجبور شدم دیگر با اسم خودم فعالیت کنم.

چه اتفاقی افتاد که بعد از این همه مشکلات، یک دفعه همه چیز تغییر کرد؟
از وقتی که من بعد از دو سال و نیم به ایران برگشتم، دنبال تهیه و انتشار این آلبوم بودم؛ ولی نمی‌شد. از همان ابتدای ورودم مشکلات شروع شد و یک سال و نیم هیچ فعالیتی نداشتم. حتی درخواست شرکت در جشنواره موسیقی فجر را دادم، که قبول نشد. تا اینکه بهار امسال بعد از چند بار که برای گرفتن مجوز تلاش کرده بودیم، تصمیم گرفتم خودم بروم ارشاد. هیچ‌وقت خودم تنها نمی‌رفتم و همیشه شخص دیگری می‌رفت دنبال کار و مثلاً فرم‌ها را پر می‌کرد و صحبت می‌کرد و... این بار خودم رفتم و خیلی راحت - واقعاً دارم می‌گویم- بدون هیچ رابطه‌ای و تک و تنها، فرم‌ها را پر کردم و کارم راه افتاد. فقط چند مورد در معرفی سبک بود که نوشتیم «پاپ» و بعد هم بحث اسم گروه، که بهتان توضیح دادم. تصمیم گرفتم به اسم خودم گروه را ثبت کنم. خلاصه این‌طور شد و بعد هم مجوزها را گرفتیم. بعداً متوجه شدم که خیلی از بچه‌های دیگر هم موفق شدند مجوز بگیرند و در واقع جوری جذب‌شان کردند تا بتوانند همین جا کار بکنند.


اوهام نوستالژی شده است


در خبرها بود و لینک یک گزارش از سایت بازتاب را روی سایت خودتان دیدم که به مجوز گرفتن شما و «سینا حجازی» اشاره داشت و سیاست خوب ارشاد در جذب خوانندگان معروف زیرزمینی را ستوده بود.
خب، این اتفاق خوبی است. یک سری از بچه‌هایی که رفتند و دارند بیرون از ایران کار می‌کنند، واقعاً تلف شدند. به نظر من موزیک آن‌قدر پاک و خوب است که اصلاً نباید با این چیزهای تاریخ مصرف‌دار کثیفش کرد. به نظرم نباید دیگر این‌قدر واضح وارد بعضی چیزها بشوی.

بله، موزیک راک همیشه به مسائل اجتماعی نظر داشته، ولی مسلماً این نوع کارهای پیش‌پاافتاده را نمی‌شود به بحث موزیک متفکر نسبت داد.
من هیچ‌وقت این کار را دوست نداشتم و اولین دلیلم این بوده که به نظرم اصلاً کار جالبی نیست. البته اتفاقاتی در گذشته افتاده که به این وضع منجر شده.

حالا در مورد کنسرتی که در مجموعه برج آزادی داشتید صحبت کنیم. اجرای خوبی بود، ولی بیشتر از آن مواجه شدن شما با هواداران - بعد از این همه سال- جالب بود. ضمن اینکه شور و اشتیاق این تماشاگران را در کم‌تر کنسرتی دیده بودیم.
این خیلی خوب است. توی آن جمع آدم‌هایی بودند که قبل و بعدش به من ای‌میل می‌زدند. بعضی مواقع این نکته‌ها را روی پیج‌مان می‌نویسم. آدم‌هایی هستند که پیغام می‌گذارند و مثلاً می‌نویسند:«بار اولی که من اوهام را شنیدم 16 سالم بود. الان ازدواج کردم، عاشق همسرم که شدم این موزیک را گوش می‌کردم و ازش خاطره دارم، با زنم و بچه کوچکم آمدیم این کنسرت و فلان آهنگت را خواندیم و گریه کردم و...» خیلی چیزهای قشنگ. یعنی زندگی کردند با این موزیک.

خودتان هم در مصاحبه‌ای گفته بودید؛ عجیب بود که بعد از این زمان طولانی بی‌خبری، هنوز مخاطبان فراموش‌تان نکردند و اشتیاق نشان می‌دهند. یعنی معتقدید اوهام تبدیل به نوستالژی یک سری از افراد شده؟
دقیقاً نوستالژی شده و یک دوره‌ای را برای شنونده‌اش تداعی می‌کند.

این امتیاز ارزشمندی است، فرق می‌کند با کاری که فقط توی آرشیوها ثبت شده و شاید شاید اگر مراجعه کنی، می‌شود گفت که دارد ازفلان اتفاق خاص حرف می‌زند. مثلاً «جمعه» فرهادرا همیشه می‌شود شنید، فضای دوره‌ای که ترانه در آن اجرا شده را درک کرد و حتی با زمانه تطبیق داد. یا کارهای«فریدون فروغی»که هروقت گیر و گرفتاری‌ای باشد، به ذهن آدم می‌آید!
 بله، لازم نیست یک سری چیزها را با کلمات بگویی. شاید کسی با شنیدن یکی از آهنگ‌های اوهام مثلاً به سال 78 (سال انتشار اولین آلبوم گروه) پرتاب بشود و همان فضا و روح آن زمانه را دوباره حس کند. نیازی به کلمات نیست، موزیک آدم را به آن مود می‌برد، چون با آن موزیک زندگی کرده.


طرفداران اوهام آدم‌های باشعور و واقعاً باحالی هستند


از بحث هواداران دور نشویم، چون قضیه «فن» و داشتن هوادار واقعی برای موزیک‌های متفاوت خیلی حیاتی است.
 خیلی جالب است که رابطه اوهام با طرفدارانش از طریق اینترنت شروع شد. فکر می‌کنم سال 79 بود که سایت‌مان را راه انداختیم، که خیلی کارش گرفت و اوهام از توی اینترنت مخاطبانش را پیدا کرد. یک رابطه عمیق شکل گرفت، ولی چون من نمی‌توانستم اینجا کنسرت رسمی‌بگذارم، نمی‌شد خیلی‌هایشان را از نزدیک ببینم. اما خیلی با هم در تماس بودیم. تا الان ای‌میل‌های همه‌شان را جواب می‌دهم، مسیج‌هایشان را می‌خوانم. حالا که امکان کنسرت فراهم شده، این آدم‌ها می‌آیند و انگار یک فامیل قدیمی‌ که مثلاً ایران نبوده و تازه برگشته را می‌بینند! می‌فهمی‌ چه می‌گویم؟ فقط کنسرت نیست؛ می‌خوانند، می‌خندند، یک سری گریه می‌کنند، هیجان‌زده می‌شوند و... خیلی جالب است. من خیلی دوست‌شان دارم. نمی‌خواهم بگویم فقط فن‌های اوهام اینجوری‌اند، ولی چیزی که خودم دیدم این است که طرفداران اوهام آدم‌های باشعور و واقعاً باحالی هستند. من هیچ‌وقت رفتار زشت از هیچ کدام‌شان ندیدم. مثلاً هیچ حرف بدی چیزی.

گفتی اینترنت، الان وضع سایت اوهام خوب نیست و اصلاً پیج ورودی‌اش تبدیل شده به یک صفحه بن‌بست! این برای شما که در دنیای نت پیشرو بودید عجیب است.
 به هرحال سایت اوهام آرشیو دارد و فعالیت‌های گذشته ما آنجا ثبت شده. صلاح دیدم که فعلاً نقش اوهام را کم‌رنگ کنیم. باید اول سایتی که به نام خودم باشد را راه بیاندازم، بعد دوباره سایت اوهام به روال قبلی اش برمی‌گردد.


راز ارتباط با مخاطب


البته لینک صفحه رزرو بلیت را توی تبلیغات کنسرت گذاشتید و کار می‌کند. نکته‌ای که در این پیج بود و در نگاه اول تصنعی به نظر می‌رسد، این است که نوشتید هرکس با هر بودجه‌ای می‌تواند بلیت کنسرت را تهیه کند. منظورتان چه است؟
آن تکه را خودم نوشتم، چون خیلی‌ها برایم نوشته بودند که «ما می‌توانیم بیاییم یا نه؟ نکند بلیت گران است و..» بعد از 12 سال که من شروع به کار کردم و نتوانستم کنسرت بگذارم، چند اجرای کوچک در آموزشگاه‌ها گذاشتم. همه‌شان هم مجاز بودند ولی فقط 100 تا 150 نفر ظرفیت داشتیم. خلاصه شور و شوق خود من که تمام شده بود و فکر می‌کردم یک چیزی است که به پایان رسیده، اما با شور و انرژی و عشق این بچه‌ها (هواداران) دوباره پا گرفتیم. این طفلی‌ها بلیت 30 هزار تومانی خریدند و آمدند، بعد توی اتاقی که اجرا داشتیم از گرما داشتند خفه می‌شدند. جا کم بود و نفس نمی‌شد کشید. ولی همین آدم‌ها آنقدر هیجان داشتند که من را هم متاثر کردند. حالا که اوضاع بهتر شده و می‌توانم کنسرت بزرگ‌تری داشته باشم، با خودم می‌گویم سرمایه من چه کسانی هستند؟ موزیک من موزیک پاپ روز نیست که توی روزنامه تبلیغ کنم تا یک سری بیایند کنسرتم را ببینند. همین بچه‌ها سرمایه کنسرت‌هایم هستند. یک جوری می‌خواهم به آن‌ها بگویم گذشته را فراموش نکردم و حالا که کارمان پا گرفته، قدرشان را می‌دانم. من فلان خواننده معروف نیستم که مردم بگویند برویم این را ببینیم. طرفداران ما یک سری آدم ثابت‌اند و باید هوایشان را داشته باشیم.

کاش همه مثل شما فکر می‌کردند!
دوست دارم جوری تنظیم کنیم که همه بتوانند با هر امکان مالی، از آن بالا تا جلوی سن را پر کنند. اتفاقاً جالب است برایتان بگویم که طبق شنیده‌های من، بلیت ردیف‌های جلو بیشتر خریدار داشته. مثلاً یکی زنگ زده و گفته از هر 4 سئانس، 6 تا بلیت ردیف جلو می‌خواهم که نزدیک گروه باشم.
یاشار درفشه: یکی زنگ زده و می‌گوید V.I.P یعنی چی؟ یعنی می‌شود آن جلوی سن بایستیم؟ گفتیم نه، یعنی صندلی‌های ردیف جلو.

نکته دیگر قیمت بالای بلیت کنسرت‌هاست که بدون شک اصلاً عادلانه نیست. توی همین تعطیلات عید گروه بزرگی مثل «آرکایو» در ترکیه کنسرت دارد و میانگین قیمت بلیتش چیزی حدود 80 هزار تومان است. در حالی که اینجا ضعیف‌ترین خواننده‌های پاپ بیش‌تر از این حرف‌ها از ملت پول می‌گیرند!
می‌دانی چیست؟ آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی! نور حرفه‌ای، صدا حرفه‌ای، همه چیز خوب، ولی روحی که باید در کنسرت باشد نیست. ظاهراً مردم دارند دست می‌زنند، ولی آن ارتباطی که باید بین مخاطب و سن باشد نیست. اگر توی کنسرت ما بودی پس می‌دانی دارم در مورد چی صحبت می‌کنم.


باز هم از حافظ می‌خوانیم


می‌بینیم که هواداران از کارهایتان لذت می‌برند، حالا از نظر شخصی چطور؟ این سال‌ها برای شما چطور طی شد؟
اتفاقاتی که در این 12 سال افتاده، ابعاد مختلفی داشته و نهایتاً به این نتیجه رسیدم که اصلاً ناراضی نیستم. تا یک جایی فکر می‌کردم وقتم تلف شده، ولی زمانی متوجه شدم همه این‌ها علاوه بر تاثیراتی که روی خود من گذاشته و خیلی از نقاط منفی شخصیتم را شناختم؛ ضمناً دنبال کارها و مهارت‌هایی رفتم که در حالت عادی شاید هیچ وقت سراغ شان نمی‌رفتم. ولی به خاطر هدفم مجبور شدم خودم را به همه این‌ها مسلح کنم؛ از طراحی وب بگیر تا فتوشاپ و ادیت ویدئو و فن‌های دیگر.

یادم می‌آید صدابرداری هم می‌کردی؟
این شغلی است که من سال‌هاست در کنار کارهای دیگرم انجام می‌دهم. از 18 سالگی صدابرداری کردم و پرودیوس موزیک و... می‌خواهم بگویم این مهارت‌های جدید را به خاطر اوهام یاد گرفتم تا مثلاً سایت گروه را درست کنم. ولی روزی رسید که آنقدر کار کم بود که من شروع کردم از آن کارها نانم را در آوردم. آن موقع با خودم فکر کردم: چه عجیب! ظاهراً من قرار بوده این کارها را یاد بگیرم تا در این دوره 10 ساله رکود، لنگ نمانم و بتوانم همچنان راهم را ادامه بدهم. زندگی عجیب است! می‌خواهم بگویم که خلاصه ناراضی نیستم.

و حالا باید منتظر اولین کار شما با عنوان آلبوم شهرام شعرباف باشیم؟
متاسفانه به دلیل مشکلات متعددی که سر راهم بود، در این 10 سال گذشته من خیلی کم فعالیت کردم. هی ناامیدی، هی رفت و آمد و... این شد که تولید آلبوم‌هایم در دست‌انداز افتاد. آخرین آلبومی‌ که منتشر کردم مجموعه رمیکس‌های الکترونیک چند کار محبوب اوهام بود، که خیلی هم خوب فروش داشت. بعد از آن به صورت پراکنده خیلی آهنگ ساختم ولی فرصت کار درست و حسابی نمی‌شد. خیلی هم ناامید و بی‌انرژی بودم. می‌گفتم دوباره می‌خواهم ضبط‌شان کنم و بگذارم روی اینترنت تاملت مجانی دانلود کنند؛ که چی بشود؟ چه فایده‌ای دارد؟ تا کی این روند را ادامه بدهم؟ تا اینکه قضیه رفتن دنبال مجوز آلبوم دریچه‌ای برایم باز کرد و مشغول شدم. الان 16 شعر مجوز گرفته و شروع کردم به ساختن و ضبط دموی آهنگ‌هایشان. منتظر فرصتی هستم که هم از نظر زمانی، هم روحی فراغتی باشد و هم اینکه از نظر مالی دغدغه نداشت باشم؛ که هی روی موزیک‌های دیگران کار نکنم و فقط 3 ماه کامل بنشینم سر کار این آلبوم. امیدوارم توی بهار آلبوم آماده بشود.

ترانه‌ها از چه کسی است؟
اجازه داده شده که اشعار حافظ را بخوانیم. ما هم دیدیم سریع‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که آهنگ‌هایی که بر اساس اشعار حافظ ساخته شده و آماده داریم را برای آلبوم ارائه کنیم. فعلاً همه تلاش مان این است که حساسیت‌های گذشته را از بین ببریم و باکنسرت‌هایی که می‌گذاریم، خودمان را جا بیندازیم. جالب این است که فن‌های ما هم همین را دوست دارند. نظرسنجی کردیم و بارها به ما ثابت شده که طرفداران این موزیک، فقط می‌گویند شعر حافظ!


درباره سفید پررنگ


چند ماه پیش وعده داده بودی که این آلبوم تا آخر سال منتشر می‌شود. چرا کار کند پیش می‌رود؟
نمی‌توانم کار ضعیف ضبط بکنم. بچه‌ها شاهدند که من موقع کار و میکس نهایی آهنگ‌ها چه خودزنی‌ای می‌کنم! هی می‌خواهم تمامش کنم ولی باز وسواس دارم و مدام نظر دیگران را می‌پرسم یا خودم تصمیم می‌گیرم جایی‌اش را عوض کنم. مثلاً برای آهنگ «همیشه» خیلی زحمت کشیدم، اما وقتی که از تلویزیون پخش شد گوش‌هایم را گرفته بودم و فکر می‌کردم حتماً افتضاح شده!

خواندن شما در تیتراژ برنامه تلویزیونی «سفید پر رنگ» (پخش شده از شبکه دو سیما) اتفاق مهمی‌ بود؛ هم از جهت تاثیرش در سرنوشت کاری شهرام شعرباف و هم نگاه تلویزیونی‌ها و انتخاب بی‌سابقه‌ای که کردند. بازتاب کار چطور بود؟
خوب بود.

طبیعی است که فن‌های متعصب شما خوش‌شان بیاید، اما من انتقادهای زیادی شنیدم که می‌گفتند: پس آن موزیک اوهام چه شد؟!
خیلی سخت است دیگر... یک چیزی بگویم؛ من از سن 15 سالگی آهنگ می‌ساختم و ضبط می‌کردم. دوست‌های صمیمی‌ام موزیسین بودند و مدام دوستان جدید حرفه‌ای‌تر اضافه می‌شدند. یک جایی در 25 سالگی این تیم را تبدیلش کردیم به بند و اسم اوهام را رویش گذاشتم. ولی آنجوری که من آهنگ می‌سازم و می‌خوانم همان یک حالت است! فکر می‌کنم اینکه یک کار توانسته از تلویزیون پخش شود و مثل کارهای قبلی که تا حالا شنیدیم نیست و حتی کمی ‌بوی اوهام را می‌دهد، موفقیت بزرگی بوده. آن هم در فضای رسانه‌ای که می‌دانیم محدودیت‌های زیادی دارد و مثلاً بعضی سازها نباید در کار پر رنگ باشد، موزیک به نظرشان غربی نیاید، کلمات خاصی در شعرش نباشد و...

مزدک علی نظری




شما هم نظر بدهید

Your IP: 52.91.90.122 شهر: نام و نام خانوادگي:


تمامی حقوق این پایگاه محفوظ و متعلق به مجله ترانه ماه می باشد
هرگونه نسخه برداری از اطلاعات این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز بوده و متخلفان تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت

All rights reserved. Copyright © 2014 by TARANEH MAAH Magazine